محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )
15
مناقب مرتضوى ( فارسي )
اين كفر نباشد سخن كفر نه اينست * تا هست على باشد و تا بود ، على بود عيسى به وجود آمد و در حال سخن گفت * آن نطق و فصاحت كه به دو بود ، على بود موسى و عصا و يد بيضا و نبوّت * در مصر به فرعون كه بنمود ، على بود جبريل كه آمد ز برِ خالق بىچون * در پيش محمّد شد و مقصود ، على بود آن لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى * آن يار كه او نفس على بود ، على بود آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج * با احمد مختار يكى بود ، على بود چندانكه نظر كردم و ديدم به حقيقت * از هر دو جهان مقصد و مقصود ، على بود آن قلعهگشايى كه درِ قلعهء خيبر * بركند به يك حمله و بگشود ، على بود آن مرد سرافراز كه اندر ره اسلام * تا كار نشد راست ، نياسود ، على بود آن شير دلاور كه براى طمعِ نفس * بر خوانِ جهان پنجه نيالود ، على بود در هر دو جهان جمله ز پيدا و ز پنهان * شمس الحق تبريز كه بنمود ، على بود و اين شعر از شافعى - عليه الرّحمة - است . شعر : لو انّ المرتضى ابدى 0970224 خ 0 22 خ محلّه * لخرّ النّاس 1970224 خ 0 23 خ طرّا سجّدا له كفى فى فضل مولينا علىّ * وقوع الشّك فيه انّه اللّه و مات الشّافعى و ليس يدرى * على ربّه ام 2970224 خ 0 24 خ ربّه اللّه معنى بيت اوّل يعنى : اگر به درستى آشكارا كردى مرتبهء خود را مرتضى على ( ع ) هر آينه بودندى مردمان سجدهكننده مر او را . معنى بيت دوّم : كافى و بسنده است در فضل خداوند ما على ، واقع شدن شك در او كه اوست خدا . معنى بيت سيّم : مرد شافعى و ندانست اين را كه پروردگار او على ( ع ) است يا خدا ! و قدوهء ابرار ، شاه قاسم انوار گويد . غزل : نور ولايت تويى ، شاه سلام عليك * شمع هدايت تويى ، شاه سلام عليك معدن عرفان تويى ، مخزن احسان تويى * كاشف قرآن تويى ، شاه سلام عليك لحمك لحمى نبى گفت ترا اى ولى * سرور مردان على ، شاه سلام عليك با همهء انبيا ، آمدهاى در خفا * ظاهر و با مصطفى ، شاه سلام عليك پشت و پناه امم ، از همه رو محترم * در همه عالم علم ، شاه سلام عليك قاسم مسكين تو ، بر ره و بر دين تو * بندهء تمكين تو ، شاه سلام عليك 3970224 خ 0 25 خ